حاج ملا هادي السبزواري
118
شرح مثنوى
محاطند . و چنانند كه گفتيم ، تشبيه شدهاند به كشتيى چنين . ( ( 2758 ) ) اى دريغ آن ديدهء كور و كبود * آفتابى اندرو ذرّه نمود ن 519 3 - ك 181 2 ذرّه نمود : و حال آن كه نفس ناطقه را - چه جاى نفس كليّهء الهيّه - ارسطو فرمود : بگوييد بدن در نفس است نه نفس در بدن . يعنى بدن چون كلوخى است در آفتاب عالمتابى . چه آفتاب ؟ آفتابى عين شعور و حيات و اراده و قدرت به فطرت . چه ، گذشت كه علمِ مجرد به خودش ، حضورى است و عين وجود اوست ، مانند حياتش و عشقش و غير ذلك . و همچنين علمش به مقوّمش و عشقش به باطن ذاتش ، و هر چند علمِ به علمْ ندارد و معشوق حقيقى را نمىشناسد . ( ( 2759 ) ) كآدمى كه بود بىمثل و نديد * ديدهء ابليس جز طينى نديد ن 519 4 - ك 181 3 كآدمى : و در بعض نسخ : « ز آدمى . . . » . نديد : اوّل ، نِدّ و مثل و از باب تجنيس القافيه است . ( ( 2760 ) ) چشم ديوانهء بهارش دى نمود * ز ان طرف جنبيد كو را خانه بود ن 519 5 - ك 181 3 خانه بود : قابل بود . يعنى اين غلط و اشتباه از اين بود كه صاحب چشم ديوانه بود و الَّا بهار ، دى نبود . ( ( 2761 ) ) اى بسا دولت كهايد گاه گاه * پيش بىدولت بگردد او ز راه ن 519 6 - ك 181 4 ( ( 2762 ) ) اى بسا معشوق كآيد ناشناخت * پيش بد بختى نداند عشق باخت ن 519 7 - ك 181 4 اى بسا : اشارتست به آن چه گفتيم كه علم دارند و عشق سارى است ، ولى علمِ به علم و معرفت به اينكه معشوق كيست ، ندارند . چه ، انبياء ظلّ ا للهاند ، و ظلّ نمود از ذى ظلّ است و الَّا ظلّ نخواهد بود . لهذا حق تعالى فرمود : * ( أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ اَلظِّلَّ 25 : 45 ( 1 ) و نفرمود : أ لم تر الى ظل ربك . در بشر رو پوش آمد آفتاب و در حقيقت ، وجه الله وجه النفس را پوشيده . باخت : به باء موحده . شبه جناس اشتقاق دارد با بخت .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء فرقان آيهء 45 . .